|
توجه:پی نوشت پستم مهم تر از آپمه...اول اونو بخونین... سلامممم... یه سلام بهاری به همه عزیزایی که هر روز عید با این که من نبودم پا به پای وبم میومدن... یه تشکر ویژه خدمت چند تا از دوستای نازنینم که اسمشون رو اینجا نوشتم: آجی کیمیامداداش ساسانم و داداش محمدم...بازم ممنونم...هیچ وقت محبتاتونو فراموش نمی کنم... خب حالا بریم سراغ آپ جدیدمون... چه خبرا؟؟عید بهتون خوش گذشت؟؟چیکارا کردین؟؟کجاها رفتین؟؟سیزه به در چطور؟؟ اتفاقا آپ امروزمون راجب سیزده به دره...  
خاطره ی سیزده به در سال ۱۳۹۱ من...:: صبح سیزدهم حدودا ساعتای ۱۱:۳۰-۱۱ راه افتادیم سمت ویلای خالم اینا که تو یکی از روستاهای بزرگ و با صفای استان مازندرانه.زیاد طول نکشید.از مرکز استان مازندران(ساری)که ما هم از اونجا راه افتادیم تا اون روستا تقریبا نیم ساعت ۴۵ دقیقه راه بود.بعد از نیم ساعت که ما اونجا رسیده بودیم خاله فاطیم اینا هم رسیدن.بعدشم که اومدیم تو بالکن و کلی از ویوی ویلا لذت بردیم که واقعا خیــــــــــلی زیبا بود.گفتیم و خندیدیم.من و مهسا کلیپ دیدیم.تو لپ تاپ بازی کردیم و...آقایون رفتن والیبال که البته منم با بابام بازی کردم.بعد از اونم که موقع ناهار شد.جوجه ها رو گذاشتیم رو منقل و برنجم که از قبل خاله معصوم ترتیبشو داده بود.خاله فاطی هم ماهی و شکم پر با سبزی پلو درست کرده بود و کلی خجالتمون داد و ما رو سورپرایز کرد چون قرار نبود خاله فاطی ناهارو درست کنه.خلاصه ناهار که آماده شد،با کمک همدیگه سفره رو پهن کردیم و ناهارمونو خوردیم.بعدشم که ناهار تموم شد،هممون باز با همکاری همدیگه سفره رو جمع کردیم و طبق معمول خانوما به شستن ظرف مشغول شدن و آقایون به تفریح و بازی.بعدش خاله معصوم با وسایل آشی که ما خریده بودیم واسه عصرونه ترتیب آش رو داد.تو این مدت مامان من هنوز محو تماشای طبیعت بود.پسرا هم که از شیطنتهای خودشون خسته شده بودن، یه دل سیر خوابیدن.بقیه ی خانوما هم راه افتادن سمت امام زاده ای که نزدیک ویلاشون بود.آقایون هم شروع کردن با هم دیگه صحبت کردن.وقتی که آش آماده شد با همدیگه صرفش کردیم و تقریبا یک ساعت یک ساعت و نیم بعد از خوردن آش؛نخود نخود هر که رود خانه ی خود... این هم از خاطره ی سیزده به در سال ۱۳۹۱ من.... تا آپ بعدی بــــــــــــای
اتبریک نوشت: قبولی محمد امین عزیزم در المپیاد دانش آموزان کلاس سوم ابتدایی رو تبریک میگم... دوس داشتم تبریکم مفصل تر بود ولی متاسفانه به خاطر ایام فاطمیه نشد عزیز دلم... اینم از سایتی که اسم محمد امین توشه: کلیک کنید لطفا محمد امین جون به مناسبت قبولیت تو المپیاد برات یه بازی هم گذاشتم که اگه خواستی بازی کنی: بازی غواص ماهر اندکی تبریک نوشت۲: مینای عزیزم تولدت مبارک...دوست داشتم تولدت رو مفصل تو وبم برات بگیرم اما نشد... امروز تولد توست و بهترین زمانی که خدا میخواست مرا با هدیه ای شاد کند.آری درست است این هدیه قبل قبل از وجود خودم از آسمان آمده ولی مهم این است که از آن دل من بوده.تولدت مبارک… تو هیچی کم نداری؛ برای همه چیز من بودن تولدت مبارک
|